![]() |
![]() |
|
| و دیگر هیچ ... ! |
|
او
گاهي دلم به حال خاك مي سوزد كه همه آن را لگد مي كنند بي هيچ ترسي گاهي دلم به حال آن آدم هاي زير خاك مي سوزد من كلن دلم همه اش مي سوزد براي چيز هايي كه دل سوختن دارند براي محبوس و آدم ِ كوچك و عجيب و چشم بستگان ِ تاريك زي و شما - كه من را اين طور كه هستم قبول نداريد- و آن ها كه روزي رفتند و نيمه ي -هيچ وقت پيدا نشده ي - يك نيمه آدم و... و "و" هاي زياد ديگر اصلن دنيا از دل سوختن پر است! اصلن همه گناه دارند! همه بايد دل سوختن داشته باشند! و هيچ كس بد ِ خودش و كساني را كه دوست دارد نمي خواهد! هيچ كس بد خودش را نمي خواهد! فقط روش ها متفاوتند! فقط دوست داشتن ها يكي نيستند! و اين فقط ها... به آدم ها اجازه مي دهد بميرند... و بكشند... و بروند... من دلم براي آدم ها مي سوزد.
و براي خودم....
پی نوشت: آدم ها!! آدم های عشقی!! تا حالا کی رو دیدین که دنبال چيزي كه دوست داره نره يا نخواد بره؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:49 توسط ســـــحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
آرامگاهِ من
دست نوشته ای ست و دیگر هیچ ! ... |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| نویسندگان |
|
شیدا ... مهدیه بهار ســـــحر |
| پیوندها |
|
پيتزاي شوكولات سالاد شوكولات تشنه تفرّجگــاه کیوی خانه ای از شن و مه چَمـــــــــن سی کی وان نســـــــیان سمپـــادیـــا فوتوگرافـــــی فوتوگرافـــــی |
|
RSS
|