تبليغاتX
دست نوشته - ب-هر چی!-و آرزو...
و دیگر هیچ ... !
کاش برجی بود بلند...
به ارتفاع عشق...

کاش می گذاشتند بالا روم از آن...
تا نوک چراغش...

و کاش می شد از آن بالای بی نهایت سقوط کرد...
تا ابد...

و آن حس سَبُکی و بی وزنی خوبش...

یا کاش اقیانوسی بود وسیع...
به عمق نگاه...

کاش می گذاشتند غرق شوم در آن...
تا کَـفِ کَـفَـش...

و کاش می شد تا آن عمق بی نهایتش فرو رفت...
تا ابد...

و آن حس سنگینی و غلظت خوبش...

.

.

.

گاه دو چیز کاملن متضاد می توانند به اندازه ی هم خوب باشند و آرزو...


پی نوشت:و راحت شدن از دست آن دنیای مابین ِ محدود...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 19:1  توسط بهار |