![]() |
![]() |
|
| و دیگر هیچ ... ! |
|
کاش برجی بود بلند...
به ارتفاع عشق... کاش می گذاشتند بالا روم از آن... و کاش می شد از آن بالای بی نهایت سقوط کرد... و آن حس سَبُکی و بی وزنی خوبش... یا کاش اقیانوسی بود وسیع... کاش می گذاشتند غرق شوم در آن... و کاش می شد تا آن عمق بی نهایتش فرو رفت... و آن حس سنگینی و غلظت خوبش... . . . گاه دو چیز کاملن متضاد می توانند به اندازه ی هم خوب باشند و آرزو...
پی نوشت:و راحت شدن از دست آن دنیای مابین ِ محدود... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 19:1 توسط بهار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
آرامگاهِ من
دست نوشته ای ست و دیگر هیچ ! ... |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| نویسندگان |
|
شیدا ... مهدیه بهار ســـــحر |
| پیوندها |
|
پيتزاي شوكولات سالاد شوكولات تشنه تفرّجگــاه کیوی خانه ای از شن و مه چَمـــــــــن سی کی وان نســـــــیان سمپـــادیـــا فوتوگرافـــــی فوتوگرافـــــی |
|
RSS
|