![]() |
![]() |
|
| و دیگر هیچ ... ! |
|
او
يك آدم محبوس كسي در بين يك عالمه ميله ي به هم چسبيده مانند حيواني به زنجير كشيده شده در يك جاي محدود و هيچ كسي براي حرف زدن و هيچ چيزي براي ديدن و هيچ صدايي براي شنيده شدن و هيچ شعري براي خواندن و هيچ گلي براي بوييدن براي فكر كردن و دوست داشتن ، حتي و عشـق ورزيدن و... تنـها بودن هيچ چيزي كٌلن و ديـگر نديدن روحي در جسمي و ديـگر نبودن هيچ بودن
هيچ نبودن ، شـايد
و در جاي پوسيدن
"يك آدم محبوس" بودن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:31 توسط ســـــحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
آرامگاهِ من
دست نوشته ای ست و دیگر هیچ ! ... |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| نویسندگان |
|
شیدا ... مهدیه بهار ســـــحر |
| پیوندها |
|
پيتزاي شوكولات سالاد شوكولات تشنه تفرّجگــاه کیوی خانه ای از شن و مه چَمـــــــــن سی کی وان نســـــــیان سمپـــادیـــا فوتوگرافـــــی فوتوگرافـــــی |
|
RSS
|