تبليغاتX
دست نوشته - شیش-محبوس...؟
و دیگر هیچ ... !

 

 

 

او

 

 

 


 

 

يك آدم محبوس

كسي در بين يك عالمه ميله ي به هم چسبيده

مانند حيواني به زنجير كشيده شده

در يك جاي محدود

 

و هيچ كسي براي حرف زدن

و هيچ چيزي براي ديدن

و هيچ صدايي براي شنيده شدن

و هيچ شعري براي خواندن

و هيچ گلي براي بوييدن

براي فكر كردن

و دوست داشتن ، حتي

و عشـق ورزيدن

 

و... تنـها بودن

 

هيچ چيزي كٌلن

 

و ديـگر نديدن روحي در جسمي

و ديـگر نبودن

 

هيچ بودن

 

هيچ نبودن ، شـايد

 

 

 

و در جاي پوسيدن

 

 

 

 

"يك آدم محبوس" بودن

 


 

 

پي نوشت:  "يك آدم محبوس" نبودن ، كاش

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:31  توسط ســـــحر |